خاکی نشین

آری به یمن لطف شما خاک زَر شود

خاکی نشین

آری به یمن لطف شما خاک زَر شود

خاکی نشین

کودکِ اشکِ من شود، خاک نشین ز ناز تو
خاک نشین چرا کنی کودک نازدیده را ؟

حسّ غريب
آخرين سلام

... اگر امر بفرماید عشق

آتشی

برپا کرد

و اهل بهشت را

فرا خواند..!

دست خط

آفتابا...

سرد و خشکم

چون زمستان

آفتابا...

بر زمینم پهن شو

دست خط

فصل مشترک

وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا

تو می خواهی

فصل مشترک ما باشی...

دست خط

شک

وقتی تو

جانِ من هستی

شک بین

یک با هر چیزی

باطل است

دست خط

عکس

... از بهشت

غریب می شدند

این خادمان

اگر دری از بهشت را

روی زمین

جا نمی گذاشتین..!

دست خط

فاطمه تا... فاطمه

مادرمان را

در بهشت گم کردیم

عطر چادرش

ما را به قم رساند

دست خط

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ

موسیع

همصحبت خوبی داشت

کسی نزدیکتر از

خودش... به خودش

دست خط

آتش

ما از خاک بودیم

تو آتش

به جانمان انداختی

دست خط

عکس

تقاص

برگرد...

تقاص پوچی دنیا را

از ما نگیر

دست خط

لب ها

لب های فرات

تشنه دستان تو بود..!

دست خط

رَج به رَج

آمدنت رَج به رَج

بافت به هم

سیاه و سپید و سرخ و زرد را

دست خط

عاشقان نیمه شب

قسم به

عاشقان نیمه شب ات

آن هنگام که

دست به سلاح می شوند

... وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ

دست خط


سرایت

قدم بر

خواب هایم بگذار

به خیالم

سرایت کن مولا

دست خط